تبليغاتX
لیمو ترش

لیمو ترش

ترش ترین لیمو ترش دنیا

یکی داره میاد به دیدنم که وجودش خیلی عزیزه واسه ما...

 

صبر و آرامش رو تارونده از این سینه ی بی قرار ما ...

 

یکی داره میاد که بودنش حس قشنگ خواستنه ...

 

اومده غم ببره از دل دیوونه ی ما...

 

اومده دست بکشه روی سرم خوابم کنه ...

 

اومده هدیه بده شادی رو به خونه ی ما...

 

داره میاد

 

داره میاد

 

داره میاد

.

.

.

پ.ن: با خودش قرار گذاشته بودم که دیگه اینجا ننویسم... اما از ذوق اومدنش... از شادی اینکه لحظه به لحظه داره نزدیکتر میشه نتونستم تاب بیارم...

 

هم دل تو دلم نیست،هم دلهره دارم ، هم دلشوره!

 

دعام کنید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 1:4  توسط لیموترش  | 

بعد از چند وقت دوباره سلام.

خوبید خوشید سلامتید؟ خوب خدا رو شکر!

من ولله نمیدونم چی شده.این چند وقته همش مریضم و درد دارم. از درس و دانشگاه افتادم.

دلم میخواد بنویسم، اما دست و دلم به سمت نوشتن نمیره...

خیلی حرف برای گفتن دارم.اما تا میام بنویسم رشته ی کلام از دستم در میره! اصلاً یادم میره که چی میخواستم بنویسم.

از نظر فکری بهم ریختم کاملاً.

مهمونی ها و جشن های خانوادگی هم دیگه شادیش بیشتر از 2 ساعت برام دوام نداره!

بازم پنج شنبه شده و من تب کردم و مثل بید با یک پتوی کلفت به دورم دارم میلرزم!

 

 

 

تولد رونیکا جون هست.رفتم وبلاگش با کمال تعجب دیدم خبری نیست.

اومدم اینجا بهش تبریک بگم.

خانوم خانوما تولدت مبارک.بهترین های دنیا رو برات آرزو میکنم.

امیدوارم به هر آنچه که میخوای تو زندگیت برسی.

شاد و سلامت در کنار خانواده ی گلت باشی و از بودن باهاشون لذت ببری.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 14:45  توسط لیموترش  | 

پس از سفر های بسیار و

 

عبور از فراز و فرود امواج این

 

دریای طوفانی،

 

بر آنم که

 

در کنار تو لنگر افکنم،

 

پارو وانهم

 

سکان رها کنم

 

به خلوت لنگرگاه ات در آیم

 

و در کنارت پهلو گیرم.

 

آغوشت را باز یابم،

 

و استواری امن زمین را

 

زیر پای خویش...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 11:36  توسط لیموترش  |