بعد از چند وقت دوباره سلام.
خوبید خوشید سلامتید؟ خوب خدا رو شکر!
من ولله نمیدونم چی شده.این چند وقته همش مریضم و درد دارم. از درس و دانشگاه افتادم.
دلم میخواد بنویسم، اما دست و دلم به سمت نوشتن نمیره...
خیلی حرف برای گفتن دارم.اما تا میام بنویسم رشته ی کلام از دستم در میره! اصلاً یادم میره که چی میخواستم بنویسم.
از نظر فکری بهم ریختم کاملاً.
مهمونی ها و جشن های خانوادگی هم دیگه شادیش بیشتر از 2 ساعت برام دوام نداره!
بازم پنج شنبه شده و من تب کردم و مثل بید با یک پتوی کلفت به دورم دارم میلرزم!
تولد رونیکا جون هست.رفتم وبلاگش با کمال تعجب دیدم خبری نیست.
اومدم اینجا بهش تبریک بگم.
خانوم خانوما تولدت مبارک.بهترین های دنیا رو برات آرزو میکنم.
امیدوارم به هر آنچه که میخوای تو زندگیت برسی.
شاد و سلامت در کنار خانواده ی گلت باشی و از بودن باهاشون لذت ببری.

