یکی داره میاد به دیدنم که وجودش خیلی عزیزه واسه ما...
صبر و آرامش رو تارونده از این سینه ی بی قرار ما ...
یکی داره میاد که بودنش حس قشنگ خواستنه ...
اومده غم ببره از دل دیوونه ی ما...
اومده دست بکشه روی سرم خوابم کنه ...
اومده هدیه بده شادی رو به خونه ی ما...
داره میاد
داره میاد
داره میاد
.
.
.
پ.ن: با خودش قرار گذاشته بودم که دیگه اینجا ننویسم... اما از ذوق اومدنش... از شادی اینکه لحظه به لحظه داره نزدیکتر میشه نتونستم تاب بیارم...
هم دل تو دلم نیست،هم دلهره دارم ، هم دلشوره!
دعام کنید
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 1:4  توسط لیموترش
|